قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى

41

ارشاد الزراعه ( فارسى )

خيمه زن مكمن تمكين شده * لاله‌رخ گلشن تكوين شده جل سيه قالب صلصال شد * كاسهء چين از پس چل سال شد قالب او تا بچهل بامداد * در وسط مكه و طائف فتاد در عربستانش فتادن سبب * بود زمين‌بوس رسول عرب از افق غيب پس از چل صبوح * تافت بر او پرتو خورشيد روح در گل او نور ظهور آمده * و اشرقت الارض بنور آمده از مى جان خانه به گل مىگرفت * خانهء گل مظلم و دل مىگرفت راه عدم يكه سوار آمده * ز آن طرف آلوده غبار آمده از رخش ارواح قدس شرمگين * زان همه راه آمده سر بر زمين بانگ بر اين ابلق زين كرده زد * در چمن قدس سرا پرده زد گفت مخور دانهء گندم ، خداى * خورد بر او حاسد گندم‌نماى دانه فروريخت پى مرغ رام * مرغ از آن دانه برآمد بدام چون دلش از دانه نشان يافته * هر مژه را دانه فشان يافته گندمش از گريه دو سه آبه شد * تافته چون گندم بر تابه شد گريه‌كنان با دل غمديده بود * طينت او خود گل نم‌ديده بود خرقه برانداخته لب پرسپاس * گفت كه خوش نيست سخن در لباس برهنه زان كرد تن نازنين * كز خلل خلد شد آزاربين خواست كشد با لب چون نوش خويش * برهنه حوريش در آغوش خويش برده باشجار بهشتى خروش * برگ طلب كرد پى سترپوش كه ز توام برگ مرادى هوس * هست مرا برگ از اين باغ و بس شد علم حاجبش آن خوب‌شاخ * ماه علم برگ و علم چوب‌شاخ برگ نهفت آن تن آزاد را * برگ عجب نبود شمشاد را قامت او زير چنان برگ‌وبار * راست درختى كه بود ميوه‌دار طرفه درختى كه از آن بوستان * سايه رسانيد بهندوستان